گزارش تصویری

روزكاري استاندار قم- پنج شنبه مورخ 02-09-96 روزكاري استاندار قم-چهارشنبه مورخ 01-09-96 روزكاري استاندار قم- سه شنبه مورخ 30-08-96
اوقات شرعي

 

آمار بازدید

کل بازدید کنندگان : 12683925
بازدید کنندگان امروز : 1558
بازدید کنندگان این صفحه : 21093
بازدید کنندگان آنلاین : 6
مدت زمان تولید صفحه : 0/7031
قم پايگاه تشيع در ايران
شهر قم را بايد نخستين شهر شيعی در حوزهای دانست که به نام ايران شناخته می شود؛ زيرا پيشينه تشيع آن به ربع آخر قرن اول هجری،باز می گردد. درست در حالی که ايران آن زمان هنوز گرفتار کشمکش بين پذيرش اسلام و باقی ماندن بر دين آبای و اجدادی خود بود، قم با سکونت اعراب در آن مشی مذهبی خود را هم برگزيد.

در خبری آمده است که شهر قم در سال 83 هجری بنياد گزاری شده چنانکه در خبر ديگر آمدن طايفه عرب به قم که به عنوان تأسيس اين شهر تلقی شده سال 94 دانسته شده است. با اين حال از مجموع اخبار نقل شده چنين به دست می آيد که پيش ازآن نيز کسانی در آن زندگی می کرده اند.

از مجموع حوادث مربوط به نفوذ اعراب اشعری در اين منطقه که راوی اصلی آن مؤلف تاريخ قم است، چنين بر می آيد که گروه هايی از عجمان در اين منطقه می زيستند. اما اعراب، پس از مدتی آن ها را از آن نقطه بيرون کرده و از بين برده اند. بنا به نقل برخی از منابع اين شهر تا قرن چهارم عربی بوده و به نقل ابودلف در اين قرن، در شهر قم، اثری از عجم وجود نداشته است. ابن حوقل نوشته است که در شهر قم، اعراب زندگی می کنند اما زبان آن ها فارسی است.

توصيف يعقوبی از قم قابل توجه است: شهری است جليل القدر که گويند در آن هزار گذر است و درون شهر، دژی است کهن برای عجم، و در کنار آن شهری است که به آن کمندان گفته می شود و آن را رودخانه ای است که در ميان دو شهر آب در آن جاری است و روی آن پل هايی است که با سنگ بسته شده ... و اهالی که بر آن چيره اند قومی هستند از مذحج و سپس از اشعريان و در آن مردمی از عجم های کهن سکونت دارند و قومی هم از موالی که خود می گويند که آنان موالی عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب اند.هم چنين گفته شده که بعد از قيام مختار در سال 67 گروهی از بنی اسد به قم مهاجرت کردند و در آن جا ساکن گرديدند.

هم چنين در خبری ديگر اشاره به آمدن گروهی از طايفه مذحج و قيس قبل از اشعری ها به اين منطقه شده است. در روايتی که در تاريخ قم آمده، چنين بدست می آيد که آتشکده هايی در قم بوده که پس از آمدن اعراب به مسجد تبديل شده است، اين اقدامی است که دربسياری از شهرهای ديگر نيز انجام می شده است. وی می نويسد: «وقتی عبدالله بن سعد اشعری به قم فرود آمد در قم به غايت زاهد و عابد بود و راغب آن بود که به قزوين رود؛ زيرا نمی خواست که نماز در سراهای مجوس بگزارد ... برادرش احوص او را گفت که اين مکان هم ثغری است ديلم بدان متوجه می شوند ... اين جا مقام کن تا من از برای تو مسجد بنا نهم تا تو در آن نماز بگزاری؛ پس از آن احوص از برای برادرش عبدالله مسجد عتيق به دِزْ پُل بنا نهاد و پيشتر از آن، آن موضع آتشکده بود آن راخراب کرد و برجای آن مسجد بنا نهاد. افزون بر ساختن مسجد، روستاهای فراوانی در اين شهر احداث شده که همگی منسوب به اعراب اشعری است و تنها برخی از آن ها نام های کهن دارد. به نقل تاريخ قم، احمد بن محمد برقی در کتاب خود آورده است « که مجموع ضيعت ها که عرب را به قم بود همه نو و اسلامی بودند و عرب اشعری آن را بنا کردند و استحيای آن نمودند و کاريزها بيرون آوردند و برزيگران را بدان فرستادند. بعضی در اصل ديه و ضيعت نبوده و ايشان به ابتدا آن را بنا کرده اند و بعضی در ايام القديم بوده اند و خراب شده ايشان ديگر باره آن را عمارت کرده اند.» شاهد اين نيز اسامی ميادين، کاريزها، سراها وجز آن هاست که همه به نام اعيان اشعری مقيم اين شهر نام گذاری شده بوده است. البته گفتنی است که در قرن چهارم اصطلاحات فارسی نيز در اين شهر رايج بوده است. نمونه هايی از آن را مؤلف تاريخ قم آورده است. در يک مورد نيز آمده است که ابومسلم محمد بن بحر اصفهانی معتزلی حاکم قم در سال 309 «خراج عرب به قم از خراج عجم جدا کرده».

بر اساس آن چه محمدبن حسن قمی آورده، اين حمزة بن يسع بن سعد اشعری بوده است که شهر قم را به صورت کوره درآورده است بدين معنا که «منبر در آن بنهاد» و والی و حاکم برای آن مقرر شد. نهادن منبر نشانه شهرستان شدن می باشد. پيش از آن قم زير نظر اصفهان بود. حمزه از هارون الرشيد خواست تا آن را از اصفهان جدا کند و او هم پذيرفت. برخی نزاع های مذهبی ميان اصفهان و قم را در اين جدايی مؤثر دانسته اند. مدتی بعد ابوالصديم حسين بن علی بن آدم اشعری مسجد جامع قم را که در ميان قم و کميدان بوده بنا کرده است. گفتنی است که مسجد امام حسن عسکری (عليه السلام) نيز توسط احمد بن اسحاق اشعری که متولی موقوفات امام در قم بوده بنا شده است.

خاندان اشعری در قم

مهم ترين خاندان عرب مقيم قم، طايفه اشعريون است که بنا بن نقل تاريخ قم (تأليف شده بسال 379) شمار آن ها به شش هزار تن ميرسيده است. اين قبيله که در اصل يمنی بودند، پس از مهاجرت شماری از قبايل يمن به عراق، به اين ناحيه آمده و شماری از آن ها درکوفه ساکن شدند. يکی از چهره های برجسته آن ها، ابوموسی اشعری است که در فتوح اصفهان و نواحی جبل ازجمله قم، فرماندهی سپاه اعراب مسلمان را عهده دار بود. وی مدتی هم به حکومت کوفه منصوب شد و بعدها در حکميت به تحميل طوايف جنوبی، از طرف امام علی(عليه السلام) انتخاب شد.

ديگر از چهرگان اشعريون، ابوعامر اشعری است. سه نفر با اين نام در منابع صحابه شناسی آمده است. ابوعامر مورد نظر ما که برای تمايز با ابوعامره ای ديگر، با عبارت «هو والد عامربن أبی عامر الاشعری» ياد شده، جد اشعری های قمی به شمار می آيد. در استيعاب آمده: او ابوعامر اشعری عموی ابوموسی اشعری نيست. در نامش اختلاف شده، عبيد بن وهب، عبدالله بن وهب، عبدالله هانی وعبدالله بن عمار (ابوعامر اشعری) عبدالله بن عمار نام هايی است که براياو ياد کرده اند.او پدر عامر بن ابی عامر اشعری است. وی در شمار صحابيان است و روايتی از رسول خدا ( صلی الله عليه وآله ) نقل کرده است که نِعْم الحیّ الازْد و الاشعريون لايفرّون فی القتال و لايغلون، هم منّی و أنَا منهم. خليفة بن خياط او را در شمار يمنی هايی دانسته که در شام ساکن شده اند. اشکال در اين است که گفته شده وی در شام ساکن شده است، با آن که می دانيم اعقاب وی، در کوفه بوده اند. بنابر اين يا بايد در پی ابوعامر ديگری بود، يا سخن خليفة بن خياط را نادرست شمرد و يا آن که بگوييم اعقاب او به سرعت از شام به عراق آمدند. دو ابوعامر ديگر، يکی عموی ابوموسی اشعری و ديگری برادر اوست.

در رجال نجاشی به نقل از اصحاب النسب در باره نسب يکی از محدثان با نام احمد بن محمد آمده: احمد بن محمد بن عيسی بنعبدالله بن سعد بن مالک بن هانی بن عامر بن ابی عامر الاشعری. پس از آن افزوده است: نامش عبيد بوده و صحبت رسول خدا (صلی الله عليه و آله) را درک کرده است. در ادامه (گويا از مأخذی جز آن که سخن پيشين را از آن آورده) ميگويد: روايت شده است که وی پس از جنگ حنين فرماندهی سپاهی را عهده دار شد که در جريان درگيری کشته شد. ابوعامری که پس از حنين فرماندهی سپاهی را عهده دار شده و کشته شده، همان عموی ابوموسی اشعری است.

بنابر آن چه در نسب ذکر شده در رجال نجاشی آمده، فرزند ابوعامر، عامر و فرزند او هانی و پس از وی مالک است. نسب مذکور،در نجاشی به صورت اصلی مورد قبول وی، چنين است: احمد بن محمد بن عيسی بن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوص بن سائب بن مالک بن عامر بن ابی عامر الاشعری. تفاوت اين دو سند در نام سعد بن مالک و سائب بن مالک است. در سند مورد پسند نجاشی سائب بن مالک آمده و در سندی که از اصحاب نسب آورده سعد بن مالک خواهيم ديد که اين ها دو برادر بوده اند.

آن چه می ماند اين که نجاشی همان جا می افزايد که سائب بن مالک رسول خدا ( صلی الله عليه و آله) را درک کرده و وفدی بر وی داشته و پس از آن به کوفه مهاجرت کرده و در آن جا اقامت گزيده است. با مقايسه آن چه در باره صحابی بودن ابوعامر آمده و آن چه در باره نواده او آمده بايد با دشواری پذيرفت که هم زمان با جدّ، نواده او نيز در وفدی حضور رسول خدا ( صلی الله عليه و آله) رسيده باشد.!

گفتنی است که در الاستيعاب و الاصابه يادی از سائب بن مالک اشعری به عنوان صحابی رسول خدا (صلی الله عليه و آله) نشده است.

قاعدتا بايد بجای نام سائب بن مالک در نقل نجاشی نام پدر وی مالک بن عامر را بگذاريم، کسی که مؤلف تاريخ قم، روايت مفصلی در باب اسلام آوردن وی در دورانی که رسول خدا (صلی الله عليه و آله ) در مکه بود نقل کرده است. ابن اثير وی را مالک بن عامر بن هانی بن خفاف ناميده و گفته است که وی وفدی بر رسول خدا (صلی الله عليه و آله )داشته است. بکار رفتن کلمه «وفد» در نقل نجاشی و ابن اثير شاهدی است بر اين که مالک صحابی است نه فرزندش. مالک در شعری در باره وفد خود بر رسول خدا(صلی الله عليه و آله ) می گويد:

أتيت النبی علی نأيه               فبايعته غير مستنکر

ابناثير پس از نقل اين شعر افزوده است که نخستين کسی بود که در قادسيه ازدجله عبور کرد و اشعاری در اين باره سرود:

قد خاب کِسری و ابوه سابور               ما تصنعون و الحديث مأثور

وی در صفين در کنار علی (عليه السلام) بود. ابناثير ميگويد که سعد بن مالک فرزند او از اشراف عراق بوده است. به روايت تاريخ قم،عمر بن خطاب به نعمان بن مقرن نوشته بود که در کارها با مشورت با مالک بن عامر کند و اما او را متولی امور مردمان نکند. اين مالک بن عامر جدّ عرب قم دانسته شده است.

بدين ترتيب آشکار است که اين شاخه از اشعری ها، شاخه ای برجسته و پرسابقه در حوادث عراق بوده است. يکی از مهم ترين اين چهره ها سائب بن مالک است. سائب از قول پدرش نقل کرده است که پدرم به نزديک رسول (عليه السلام) رفت و او را گفت دعاکن در باره من که از جمله اهل بيت يکی من ماندهام و من بقيه ايشانم. رسول (عليه السلام) فرمود: اللهم کثره عدده و ولده .يعنی خدايا عدد فرزندان مالک بسيار گردان.

به گزارش طبری، زمانی که امام علی (عليه السلام) از ابوموسی اشعری خواست تا از کوفه برای وی که عازم جنگ با ناکثين بود نيرو بفرستد، ابوموسی اشعری، سائب بن مالک اشعری را که عمرة دختر وی را به همسری داشت خواست و از وی مشورت خواست. سائب به او گفت: أری أن تتبع ما کتب به اليک، به نظر من از آن چه نوشته است پيروی کن.

اما ابوموسی گفت او چنين عقيده ای ندارد. اين نشان از ارادت سائب بن مالک به امام علی (عليه السلام) است که بعدها ادامه می يابد.

زمانی که عبدالله بن مطيع از طرف عبدالله بن زبير والی کوفه شد، به تحريک مختار، در برابر خواست ابن مطيع که می گفت امور را بر حسب سيره خليفه دوم و سوم پيش خواهد برد، اعتراض کرده و گفت: ألا يسار فينا الاّ بسيرة علی بن ابيطالب التی بهاسار فی بلادنا هذه حتی هلک رحمة الله عليه و لا حاجة لنا فی سيرة عثمان ... و لا فی سيرة عمر بن الخطاب فی فيئنا و ان کانأهون السيرتين علينا ضرّا.

تنها بايد به همان سيرهای که علی (عليه السلام) تا زنده بود در ميان ما بکار می گرفت عمل شود. ما به سيره عثمان نيازی نداريم ونيز به سيره عمر، با آن که راحت ترين آن هاست.

اندکی بعد مختار را به زندان انداختند که پس از مدتی آزاد شد. طبری نوشته است: کسانی که در زمانی که وی زندان بود برايش بيعت می گرفتند عبارت بودند ازسائب بن مالک اشعری ، يزيد بن انس، احمر بن شُمَیْط، رفاعة بن شداد و عبدالله بن شداد. باشروع قيام مختار بر ضد امويان و زبيريان از همکاران نزديک وی شد، چنان که اياس بن مضارب به عبدالله بن مطيع ميگفت:

سائب بن مالک از رؤوس اصحاب مختار است. زمانی نيز که مختار ازکوفه بيرون آمد، سائب بن مالک را به جای خويش حاکم کوفه کرد. آن گاه که نيروهای مختار، سپاه زبيريان را شکست داده و وارد کوفه شدند، سائب بن مالک اشعری فرياد می زد:

يا شيعة آل رسول الله! انکم قد کنتم تقتلون قبل اليوم و تقطع أيديکم و أرجلکم من خلاف و تسمل أعينکم و تصلبوناحياء علی جذوع النخل و أنتم اذ ذاک فی منازلکم لاتقاتلون أحدا فما ظنکم اليوم بهؤلاء القوم ان ظهروا عليکم، فالله الله فیأنفسکم و أهاليکم و أموالکم و أولادکم، قاتلوا أعداء الله المحلين ... .

از اين خطابه وی بخوبی تشيع او که از وی به خاندانش منتقل شده است به دست می آيد. وی هم چنين از جمله فرماندهان نيروهايی بود که مختار برای دفاع از محمدبن حنفيه به مکه اعزام کرد. پس از آن که نيروهای زبيری به فرماندهی اشراف کوفه به اين شهر که مقر حکومت مختار بود حمله کردند، سائببن مالک به عنوان فرمانده قسمتی از سپاه به سمت محمد بن اشعث بن قيس رفت. از قضا در اين حمله محمد بن اشعث با تمامی يارانی که گِردش بودند کشته شدند.

در آخرين مرحله از جنگ مختار با سپاه اشراف، وی همراه نوزده نفر از همراهانش که سائب بن مالک در شمار آن ها بود، از قصر بيرون آمد. در قصر فرزند کوچک سائب يعنی محمد ـ که در ضمن نواده دختريابوموسی اشعری بود ـ نيز بود که پس از شهادت پدرش وقتی به درون قصر رفتند او را ديدند و چون کودک بود رهايش کردند.در اين حمله مختار همراه اصحاب خود که سائب بن مالک نيز در شمار آن ها بود «روز دوشنبه وقت زوال چهارده روز از ماهرمضان گذشته سنه سبع و ستين هجريه» به شهادت رسيدند. با توجه به اين اخبار اين سخن کلبی که سائب را شيخ شيعه در کوفه دانست به راحتی می توان پذيرفت. در شعری که ابن هاشم سلولی در ستايش مختار سروده بيتی نيز به سائب بن مالک اختصاص يافته است:

و من اَشْعرٍ جاء الرئيس بن مالک                   يقود جميعا عُبِّئَتْ بِجُموع

تمامی آن چه گذشت نشان از آن داشت که سائب سخت به تشيع وفادار بود. تشيع از ناحيه او به عموزادگان و نوادگانش رسيد و با هجرت آن ها به قم، اين شهر شيعی بنيادگزاری شد.

از آن چه گذشت بدست می آيد که سائب برادری با نام سعد داشته که «جدّ عرب قم» دانسته شده است. در نقلی که تاريخ قم آورده دو فرزند وی به نام های احوص و عبدالله فرزندان سعد بن مالک نخستين کسانی از خاندان اشعری بودند که به قم مهاجرت کردند. هنوز در قم قنات احوص آباد يا قريه احوص آباد موجود است. ياقوت نوشته است که طلحة بن احوص نخستين کسی بود که شهر را بيناد نهاد.

اما در داستان مفصلی که نويسنده تاريخ قم آورده از مهاجرت اين دو برادر به قم ودرگير شدن آن ها با ساکنان پيشين به تفصيل ياد کرده است. وی در ادامه داستانی در باره کشته شدن محمد بن سائب بن مالک اشعری همان که در وقت شهادت پدر، در قصر مختار بود آورده است. در اين روايت محمد که از شجاعت بی نظيری برخورداربوده از جانب حجاج به همراهی اميری فرستاده می شود. وی پس از اندکی همراهی، به کوفه باز می گردد. حجّاج که از بازگشت وی آگاه می شود دستور دستگيری وی را صادر کرده و پس از تسليم شدن او، وی را به قتل می آورد. پس از آن است که «درکوفه منادی کردند که هر کس را بعد از سه روز از آل سائب بن مالک درکوفه بيابند، خون او هدر باشد. پس فرزندان سائب ازکوفه انتقال کردند و رحلت نمودند و در شهرها می رفتند تا آن گاه که پسر عمّ ايشان سعد بن مالک بديشان ملحق شدند.»

روايت ديگری نيز در باره همراه او دو خانواده عموزاده نقل کرده و آن اين که «گويند که حجاج يوسف همه فرزندان مالک بن عامراشعری ـ که جد اين دو خانواده باشد ـ امر کرد که ازکوفه بيرون روند. پس همه ازکوفه بيرون آمدند و فرزندان سائب به ماهَیْن قم مقام کردند و فرزندان سعد بن مالک به جانب قم کشيده شدند و آن جا فرود آمدند. بعد از آن فرزندان سائب را بخود دعوت کردند و ايشان به ناحيت قم آمدند. پس شوکت يافتند و معزز و مکرّم شدند.

نکته ديگری که نويسنده تاريخ قم به آن اشاره کرده علت انتخاب قم توسط آن هاست. وی می گويد که سعدبن مالک اشعری درفتح منطقه جبل از جمله قم همراه ابوموسی اشعری بوده است «بعد از آن ابوموسی او را به ناحيت جبل فرستاد و مالک بعضی از ناحيت جبل آنچ فرا پيش ساوه بود فتح کرد». وی در ادامه از حمايت وی از مردمان اين ناحيه در برابر غارت طبرستانی ها ياد کرده و اين که در ميان مردم نفوذی يافته «تا آن گه که مالک به کوفه بازگرديد.» فرزندان وی اين مطلب را در خاطر داشتند تا وقتی که از قم بيرون آمدند. آن زمان بود که اين ناحيه را برای زندگی انتخاب کردند.

وی حکايتی ديگر هم در سکونت اشعری ها در قم آورده است. در اين روايت آمده است که حجّاج عبدالله بن سعد را امير کوفه کرد! پس از شورش عبدالرحمان بن اشعث«حجاج تعصب کرد بر قومی که خروج کرده بودند با او»، پس عبدالله بن سعد بابرادران خود احوص، عبدالرحمن و نعيم و ديگر خدمتکاران و ايشان مجموع هفتاد سوار بودند از کوفه بيرون آمدند.» آن ها ابتدادر قم ساکن شدند و زمانی که قصد عزيمت به اصفهان را کردند، اهالی از آنها که عرب و جنگجو بودند خواستند تا در برابرديلمی ها آنان را ياری کنند. آن ها درخواست مردم را پذيرفتند و پس از شکست ديلمی ها به درخواه مردم در آن جا مستقر شدند. از اين نقل بر می آيد که کسانی از خاندان اشعری ها در شورش عبدالرحمان حضور داشته اند.

در بيشتر اين نقل ها، وجود عجمان در اين ناحيه پذيرفته شده، به حمله ديلمی ها اشارت رفته، از همکاری اشعری ها در مبارزه باديلمی ها ياد شده و از درخواست مردم برای استقرار آن ها، و پس از مدتی ديگری اعراب با ساکنان عجم و غلبه بر آن ها و باقيماندن در اين ناحيه برای هميشه.

نويسنده تاريخ قم در نهايت از قول ابوعبدالله حمزه اصفهانی داستان آمدن شماری از قبايل عربی را به مناطق اصفهان و قم که در شورش عبدالرحمان شرکت داشتند آورده است. در اين نقل که نويسنده آن را پذيرفته آمده است «... و اشاعره به رستاق کميدان ] محلی از محلات قم [ که از جمله آخرين رستاق های اصفهان بود که از پس آن بيابانی است متصل به ری و قومس و برکنار رودخانه کميدان که او را در اين ساعت قمرود می خوانند نزول کردند و ايشان از فرزندان سعد بن مالک بن عامر اشعری بودند. و ديگران گفته اند بلکه بيرون کردن همه فرزندان مالک بن عامر اشعری ازکوفه بعد از آن که به کوفه چندين منازل و مقام و املاک حاصل کرده بودند و چند ضيعت ها بدست آورده، کشتن حجاج يوسف، محمد بن سائب را بود، زيرا که می دانستند که حجاج پس از کشتن محمد بن سائب بديشان ميل نکند و اعتماد بر نصيحت و مشورت ايشان ننمايد، بلکه ايشان را بکشد وهلاک گرداند.» آن ها ابتدا به اصفهان آمدند پس از آن خواستند تا يا به آذربايجان بروند يا خراسان «زيرا که بنی اعمام ايشان از يمنیّه بسياری آن جا بودند و در آن متمکن و صاحب اختيار؛ چون به قريه ابرشتجان نزول کردند و آن حصارها بديدند در آن طمع کردند. پس بدان جا مقيم شدند و ميان ايشان و ديلم و اهل آن ناحيت چنان چِه گذشت آن قصه واقع شد.» نويسنده تاريخ قم می گويد: «و به نزديک من روايت اخيره درست است».

به هرروی، عبدالله واحوص فرزندان سعد بنمالک، و نيز عموزاده های آن ها از نسل سائب بن مالک، در قم ساکن شدند. به تدريج بر شمار آن ها افزوده شد تا آن جا که عدد شش هزار نفر را نويسنده تاريخ قم نقل کرده است. مشهورترين فرزند عبدالله بن سعد، سعد است که به نقل همو، دوازده نفر از فرزندانش راوی و اهل حديث بوده اند از ابی عبدالله جعفر بن محمد صادق و زياده از صد مرد از آن فرزندان عبدالله و از فرزندان احوص و از فرزندان سائب بن مالک و از فرزندان نعيم بن سعد روايت کنندگانند از ديگر ائمه.

  برجستگان خاندان اشعری

خاندان اشعری خاندانی بس عظيم و بزرگ بوده و خوشبختانه نام چهره های زيادی از آن ها در مصادر مختلف باقی مانده است. درتاريخ قم آمده است: ... توالد و تناسل کردند تا غايت که عدد فرزندان و اعقاب او [ مالک بن عامر] و عدد ايشان به قم در اين مدت چنان چه نام های ايشان در کتاب انساب ايشان مثبت است زياده بر شش هزار رسيد جز از آن ها که نام ايشان از نوشتن افتاده است به سبب غيبت و انتقال و رحلت کردن و عدد فرزندان از صلب سه کس صد و بيست نفر بوده است و آن سه کس عبدالله بن سعد است و او را چهل و دو فرزند بوده است و حمزة بن اليسع و او را چهل و دو فرزند بوده است و عامر بن عمران و او را چهل ويک فرزند بوده است و عدد فرزندان شش کس از ايشان به سه هزار و ششصد برسيده اند.»

نکته قابل توجه آن است که اشعری ها در قم زمانی قدرت مهمی بشمار می آمدند، اما زمانی که نويسنده قم تاريخش رامی نگاشته، يعنی در اواخر قرن چهارم، اشعری ها گرفتار نزاع و اختلاف شده و با مهاجرت شماری از آن ها شهر از آن ها به جز اندکی خالی شده و باقی ماندگان نيز گرفتار اندکی معاش شده بوده اند.

برخی از مهم ترين چهره های اشعريان که در عين حال محدث و مؤلف نيز بوده اند بر اساس گزارش نجاشی از قرار ذيل اند. گفتنی است که از اين جمع 39 نفری تعداد 16 نفر آن ها از کسانی هستند که تصريح شده که از امامان (عليهم السلام) روايت نقل کرده و آن ها را ديده اند.

1 ـ ادريس بن عبدالله بن سعد الاشعری (يروی عن الرضا) (نجاشی، 104)

2 ـ عيسی بن عبدالله بن سعد بن مالک الاشعری (روی عن ابيعبدالله و أبيالحسن) (نجاشی، 269)

3 ـ محمد بن عيسی بن عبدالله بن سعد بن مالک الاشعری ابوعلی (دخل علی الرضا و سمع منه و روی عنأبيجعفر الثانی عليه السلام) (نجاشی، 338)

4 ـ ابراهيم بن محمد الاشعری (روی عن موسی و الرضا عليهما السلام) (نجاشی، 24)

5 ـ مرزبان بن عمران بن عبدالله بن سعد الاشعری (روی عن الرضا عليه السلام) (نجاشی، 423)

6 ـ اسماعيل بن آدم بن عبدالله بن سعد الاشعری (نجاشی، 27)

7 ـ اسحاق بن آدم بن عبدالله بن سعد الاشعری (روی عن الرضا عليه السلام) (نجاشی، 73)

8 ـ زکريا بن آدم بن عبدالله بن سعد الاشعری القمی (کان له وجه عند الرضا) (نجاشی، 174)

9 ـ آدم بن اسحاق بن آدم بن عبدالله بن سعد الاشعری (نجاشی، 105)

10 ـ اسحاق بن عبدالله بن سعد الاشعری (روی عن أبی بدالله و ابيالحسن عليهما السلام) (نجاشی، 73)

11 ـ علی بن اسحاق بن عبدالله بن سعد الاشعری (نجاشی، 279)

12 ـ سعد بن سعد بن الاحوص بن سعد بن مالک الاشعری القمی (روی عن الرضا و ابيجعفر عليهما السلام)(نجاشی، 179)

13 ـ سهل بن اليسع بن عبدالله بن سعد الاشعری القمی (روی عن موسی و الرضا عليهما السلام ) (نجاشی، 186)

14 ـ محمد بن سهل بن اليسع بن عبدالله بن سعد الاشعری القمی (نجاشی، 367)

15 ـ احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد بن مالک اشعری (نجاشی، 91)

16 ـ الحسن بن علی الزيتونی الاشعری (نجاشی، 62)

17 ـ احمد بن محمد بن عبيدالله الاشعری القمی (نجاشی، 79)

18 ـ الحسن بن عبدالصمد بن محمد بن عبيدالله الاشعری (نجاشی، 62)

19 ـ الحسين بن محمد بن عمران بن أبی بکر الاشعری (نجاشی، 66)

20 ـ احمد بن محمد بن عيسی بن مالک بن احوص بن السائب بن مالک بن عامر الاشعری (لقی الرضا عليه السلام)(نجاشی، 82)

21 ـ احمد بن ادريس بن احمد ابوعلی الاشعری القمی (نجاشی، 92)

22 ـ احمد بن عبدالله بن عيسی بن مصقلة بن سعد القمی الاشعری (نجاشی، 101)

23 ـ حمزة بن يعلی الاشعری ابويعلی القمی (روی عن الرضا و ابيجعفر الثانی) (نجاشی، 141)

24 ـ ريان بن الصلت الاشعری القمی ابوعلی (روی عن الرضا) (نجاشی، 165)

25 ـ علی بن ريان بن الصلت الاشعری القمی (له عن أبيالحسن الثالث نسخة) (نجاشی، 278)

26 ـ محمد بن ريان الصلت الاشعری المقی (له مسائل لابيالحسن العسکری) (نجاشی، 370)

27 ـ زکريا بن ادريس بن عبدالله بن سعد الاشعری القمی (روی عن ابيعبدالله و ابيالحسن و الرضا) (نجاشی،173)

28 ـ سعد بن عبدالله بن أبيخلف الاشعری المقی (شيخ هذه الطائفة) (نجاشی، 177)

29 ـ عبدالله بن عامر بن عمران بن أبی عمر الاشعری ابومحمد (نجاشی، 218)

30 ـ عبدالعزيز بن المهتدی بن محمد بن عبدالعزيز الاشعری القمی (روی عن الرضا عليه السلام) (نجاشی، 245)

31 ـ عمران بن محمد بن عمران بن عبدالله بن سعد الاشعری القمی (نجاشی، 292)

32 ـ الفضل بن محمد الاشعری (نجاشی، 309)

33 ـ محمد بن مفضل بن ابراهيم بن قيس بن رمّانة الاشعری (نجاشی، 340) (در کوفه ساکن بوده است.)

34 ـ محمد بن خالد القمی

1¤¤محمد بن خالد القمی (نجاشی، 343)

35 ـ محمد بن احمد بن يحيی بن عمران بن عبدالله بن سعد بن مالک الاشعری القمی ابوجعفر (نجاشی، 348)

36 ـ محمد بن علی بن محبوب الاشعری القمی (نجاشی، 349)

37 ـ موسی بن الحسن بن عامر بن عمران بن عبدالله بن سعد الاشعری (نجاشی، 406)

38 ـ موسی بن محمد الاشعری ابن بنت سعد بن عبدالله الاشعری (نجاشی، 407) (ساکن شيراز)

39 ـ ابوبلال اشعری (نجاشی، 454)

بستگی اشعريان به تشيع

نکته مهم آن است که چگونه اين خاندان به تشيع امامی گرويدند. تنها شاهد جدی تاريخی از پيشينه تشيع آن ها، شرکت مالک بن عامر در جنگ صفين است. همراهی سائب بن مالک با مختار اعتقاد اين خاندان را به تشيع اصيل نشان می دهد. شرکت بعدی آن ها در شورش عبدالرحمان بن اشعث روحيه ضد اموی آن ها را به خوبی آشکار می کند. چند دهه بعد که قيام عمومی بر ضدامويان راه افتاد، مالک بن احوص نزد قحطبة بن شبيب رفتند و از وی در جنگ بر ضد عباسيان دفاع کردند. به نظر می رسد درآن زمان در قم تشيع حضور داشته اما تصور آن بوده که قيام مذکور کاملا رنگ شيعی دارد. با گذشتن از اين خبر، بايد نخستين ارتباط را با امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) جستجو کرد.

ياقوت ضمن تصريح به اين نکته که تأسيس قم در سال 83 هجری و در زمان حجاج بوده نوشته است: زمانی که عبدالرحمان بن اشعث شوريد و شکست خورد و به کابل گريخت، در ميان سپاه او چند برادر با نام های عبدالله ، احوص ،عبدالرحمان، اسحاق، نعيم فرزندان سعد بن مالک بن عامر اشعری بودند که در قم سکونت گزيدند... پس از آن عموزادگان آن ها نيز به آنان ملحق شدند. در آن جا هفت قريه بود که مجموع آن ها به نام يکی که کميدان ناميده می شد، نام گذاری شد. به تدريج برخی از حروف آن افتاد و معرب آن به صورت قم درآمد. برجسته ترين اين ها عبدالله بن سعد بود. او پسری با نام موسی داشت که در کوفه تربيت شده و از آن جا به قم منتقل شده بود. او بر مذهب اماميه بوده و کسی است که تشيع را بدان نقطه آورده بطوری که حتی يک سنی نيز در آن جا وجود نداشت. اين سخن نيز تأييدی است بر اين که آن ها تشيع خويش را از کوفه آورده اند و بنابراين بايد از همان آغاز آمدن بر اين مذهب بوده باشند.

گويا شخص مورد نظر در عبارت ياقوت، موسی بن عبدالله است که حسن بن محمد قمی او را نخستين شيعه در اين شهر دانسته است. وی می نويسد: ديگر از مفاخر ايشان آن کِه موسی بن عبدالله بن سعد اشعری به قم ابتدا کرد به اظهار مذهب شيعت تا ديگران از اهل قم بدو اقتدا کردند و اظهار مذهب شيعت کردند ... و هم چنين از مفاخر ايشان آن که از فرزندان مالک بن عامر اشعری مخصوص شدند به اعتقاد مذهب شيعت بخلاف ديگر مردمان و اين مذهب اظهار کردند و نفس خود را بدان شهرت دادند تا بدان رسيد که مجموع خلفا و همه مردم بدين مذهب و اعتقاد قائل شدند و همه از يک کمان تير عقيده انداختند، بعد از آنکائمه ـ عليهم السلام ـ و شيعت ايشان مذهب شيعت را پنهان می داشتند و اظهار آن نمی کردند و تقیّه می نمودند تا خون ايشان به ناحق ريخته نشود.

از موسی بن عبدالله بن سعد اشعری که نخستين شيعه در اين خاندان معرفی شده، به عنوان صحابی امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) ياد شده است. فرزند ديگر عبدالله بن سعد، عيسی نام بود که وی نيز به عنوان راوی اخبار امام صادق (عليه السلام) معرفی شده است. عمران نيز فرزند ديگر اوست که کشی در باره وی و عيسی رواياتی را نقل کرده است. در يک نقل آمده است که عمران درمنی خدمت امام صادق (عليه السلام) رسيده است. در روايت ديگری آمده است که عيسی از قم خدمت امام صادقـ (عليه السلام) آمده است.

روايات ديگری هم در باره ارتباط اين دو برادر با امام صادق (عليه السلام) نقل کرده است. در تاريخ قم هم آمده است که صادق (عليه السلام) به عمران فرمودند: أظلک الله يوم لا ظلّ الا ظلّه.

در نقلی ديگر آمده است که امام صادق (عليه السلام) فرمود: شهر قم شهر ما و شهر شيعه ماست، شهری است پاکيزه و مقدسه و مطهره و ولايت و دوستی ما و اهل بيت ما را قبول کرده است.

مناسبات اشعری ها با امامان به مرور گسترش يافت. گزارش حسن بن محمد قمی چنين است: ديگر از مفاخر ايشان وقف کردن اين گروه عرب است که به قم بودند از ضيعت ها و مزرعه ها کردند و خمس ازمال های خود بيرون کردند و به ائمه (عليه السلام) فرستادند. ... ديگر از مفاخر ايشان آنک ائمه (عليه السلام) جمعی از اشعريان را گرامی داشتند و بديشان هدايا و تحف فرستادند و بعضی را از ايشان کفن ها فرستادند مثل ابی جرير زکريا بن ادريس و زکريا بن آدم و عيسی بن عبدالله بن سعد و غير ايشان که ياد کردن اسامی ايشان به تطويل می انجامد و بعضی ديگر را از ايشان مشرف گردانيدند و تشريف فرستادند به انگشتری ها و جام ها تا غايت که ديگر اشعريان از دعبل ... جبه ابريشمين که رضا (عليه السلام) بدو بخشيده بود به مبلغ يک هزار مثقال طلا بخريدند و هريکی پاره ای از آن از بهر تيمن و طلب شفا بدان نمودند برگرفتند.

در ميان خاندان اشعری، در متون رجالی اهل سنت، از اشعث بن اسحاق بن سعد بن مالک بن هانی بن عامر بن ابی عامر الاشعری القمی ياد شده و در شناسايی وی آمده است که او پسر عمّ يعقوب بن عبدالله قمی بوده است. به نقل مزّی، وی از جعفر بن ابی المغيرة، حسن بصری و شمر بن عطیة روايت کرده و کسانی چون جرير بن عبدالحميد و عبدالله بن سعد دشتکی از او روايت کرده اند. بدين ترتيب او بايد يکی از عالمان اهل سنت باشد که دقيقا از دل اين خاندان برآمده. محتمل چنين می نمايد، زمانی که احوص و عبدالله فرزندان سعد به قم آمده اند، اسحاق که پدر اشعث مورد نظر است، در کوفه مانده و به جمع آن ها نپيوسته باشد. با اين حال بايد توجه داشت که از فرزندان عبدالله بن مالک، يک نفر به عنوان محدث سنی شناخته شده است.ابن سعد در ذيل نام قم از دو محدث ياد کرده يکی همين اشعث بن اسحاق و ديگری يعقوب بن عبدالله است. ابن حجر نوشته است که وی از برادرانش عبدالرحمان، عمران و عيسی و ديگران روايت کرده است. وی افزوده است که وقتی جرير بن عبدالحميد او را می ديد می گفت: هذا مؤمن آلفرعون. وی در سال 174 درگذشته است. به احتمال مقصودش شيعه بودن خاندان او و سنی بودن او در جمع اين خاندان است. پيش از اين هم گفتيم که نخستين شيعه در اين خاندان به صورت رسمی ـبنابر آن چه حسن محمد قمی گفته ـ عيسی فرزند عبدالله و برادر اين يعقوب است که به عنوان محدث سنی از او ياد شده است.

موالی اشعريون در قم

همراه اشعريان، بسياری از موالی آنان نيز به تشيع گرويده و احيانا به قم آمدند. از جمله افراد ياد شده حسن بن ابی قتاده علی بن محمد بن حفص بن عبيد بن حمَیْد از موالی سائب بن مالک اشعری است. اين حميد که از موالی سائب بوده است، در جريان آخرين درگيری مختار و سائب با نيروهای زبيری، همراه سائب کشته شده است. محمد بن احمد بنابی قتاده نيز از همين خاندان در شمار محدثان شيعی ياد شده است. نمونه ديگر احمد بن ابی زاهر موسی ابوجعفر اشعری قمی مؤلف برجسته است که در اصل از موالی اشعريان است. از وی با عنوان وجها به قم ياد شده است. نمونه ديگر عباس بن معروف از موالی جعفر بن عمران بن عبدالله اشعری است که کتابی با نام کتاب الاداب داشته است. گفتنی است که خاندان برقی نيز از موالی اشعری ها بوده اند و اين می تواند دليل آمدن آن ها را به قم نشان دهد. از جمله محمد بن خالد بن عبدالرحمان بن محمد بن علی برقی از موالی ابوموسی اشعری بوده است. محمد بن حسن بن فروخ صفار از موالی عيسی بن موسی بن طلحة بن عبيدالله بن سائب بن مالک اشعری است. ياسر خادم، که خادم امام رضا (عليه السلام) بوده است از موالی حمزة بن يسع اشعری بوده است.

قم و امامان

در ميان نخستين ساکنان عرب قم (يعنی همان اشعری ها که کم کم به قمی شهرت يافتند) شمار زيادی به عنوان صحابی ائمه درکتب رجالی شيعه، شناسانده شده اند.

شاهد مهم بر پيوند مردمان اين شهر با امامان، روايات بی شماری است که در فضيلت قم و اهالی آن در کتب حديث، نقل شده است. اين روايات، به اندازه ای است که می تواند به راحتی اهميت اين شهر را در نگاه امامان نشان دهد. در رواياتی از قول امام صادق ـ عليه السلام ـ، قم به عنوان ملجأ و پناهگاه شيعيان، شمرده شده است. اين مطلب، بسيار طبيعی به نظر می رسد. باتوجه به دوری قم از مرکز خلافت و نيز رواج تشيع در آن، به راحتی می توانسته، پناهگاهی برای ياران ائمه باشد. به عنوان نمونه، زمانی که يوسف بن عمر، محمد بن علی کوفی را که از موالی خاندان اشعری است به قتل می رساند، عبدالرحمان فرزند او،همراه فرزندش خالد ازکوفه به قم عزيمت کرده و در روستای برق رود سکونت می کنند. در روايت ديگری از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده: قم بلدنا و بلد شيعتنا .

و در روايت ديگر آمده: و انَّ لنا حرمًا و هو بلدةُ قمو باز آمده اهل قم، انصارنا. هم چنين، از شيعيان خواسته شده که در موقع شيوع فتنه های بنی عباس به کوفه و نيز به قم و حوالی آن بروند، چه را که فی قم شيعتنا و موالينا.

در روايت ديگری قم به نام کوفة صغيرة ناميده شده است. طبيعی است که اين ارتباط در نخستين دوره خود در دوران امامت امام باقر ـ عليه السلام ـ محدود بوده اما به مرور گسترده می شده است. از امام عسکری ـ عليه السلام ـ نقل شده است که برای آن ها و مردم آبه، نامه نوشته و برای آنان آرزوی هدايت الهی کرده اند.

از امام جواد ـ عليه السلام ـ نيز در پاسخ نامه علی بن مهزيار، نام های نقل شده که آن حضرت از گرفتاری مردم قم، آگاه شده و دعا فرموده است که خداوند، مردم قم را از اين گرفتاری آزاد گرداند. و نيز بنا به نقل حسن بن محمد قمی «ديگر از مفاخر ايشان آن که امام رضا ـ عليه السلام ـ در حق زکريا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعری فرموده است که حق سبحانه و تعالی بلا از اهل قم بگردانيده است به سبب وجود زکريا بن آدم چنانچ بلا از اهل بغداد به قبر موسی بن جعفر ـ عليهما السلام ـ بگردانيد.» نيز گفته شده است که جمعی از مردمان ری نزد امام صادق ـ عليه السلام ـآمدند و گفتند: ما از مردم و اهل ريايم.

حضرت فرمودند: مرحبا برداران مرا از اهل و مردم قم. باز مردم ری سخن خود را تکرار کردند و امام نيز مجددا فرمايش خود را تکرار کرد. سپس فرمود: خدای را حرمی است و آن مکه است و رسول خدا را حرمی است و آن مدينه است و اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ را حرمی است و آن کوفه است و ما را حرمی است و آن شهر قم است. زود باشد که به شهر قم زنی را از فرزندان من فاطمه نام دفن کنند و هر کس که زيارت او دريابد به بهشت شود.

هم چنين نقل شده است که حسين بن روح، يکی از نواب امام زمان ـ عليه السلام ـ به گروهی از فقهای قم، «کتاب تأديب» رافرستاد. آن گاه از آن ها خواسته است که ببينند، چه مقدار با مطالب آن مخالفند. آن ها پس از مطالعه، اظهار داشته اند که تنها در يک مورد جزئی نظر ديگری داشته اند. اين روايت نشان می دهد که تفکر شيعی قم مبنای اساسی برای تشيع مقبول بوده است.

از روايات ديگری، چنين بدست می آيد که آن ها با حضرت رضا ـ عليه السلام ـ رفت و آمد داشته اند. هم نين آمده است که آن ها، اولين کسانی بوده اند که برای ائمه ـ عليهم السلام ـ خمس فرستاده اند. سر جمع چهل و سه روايت در فضيلت شهر و مردمان قم نقل شده است. در يکی از مصادر اهل سنت نيز آمده است که ابوموسی اشعری از علی ـ عليه السلام ـ در مورد بهترين مناطق درموقع فتنه پرسش کرد، امام علی ـ عليه السلام ـ در پاسخ، منطقه جبل را ذکر کرده و پس از آن، خراسان و در نهايت، منطقه قم رابهترين محل معرفی کرده جايی که در وقت فتنه بهترين جای هاست و يخرج منها انصار خير الناس أبًا و أمًّا است.

در روايت ديگری نيز آمده است: لولا القميون لضاع الدين .اگر قمی ها نبودند، دين از بين می رفت.

کشی هم رواياتی در باب آمدن عمران و عيسی، فرزندان عبدالله قمی، نزد امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل کرده است. در نقلی ديگر نام قم نيز در ميان شهرهای است که برخی از شيعيان آن ها موفق به ديدار امام مهدی ـ عليه السلام ـ شده اند. نامه امام عسکری ـ عليه السلام ـ به مردم قم و آبه نيز از شواهد اين ارتباط به حساب می آيد. در نقلی آمده است که وقتی امام عسکری ـ عليه السلام ـ رحلت کرد وفد وفدٌ من قم والجبال وفود بالاموال التی کانت تحمل علی الرسم و العادة. اين نقل به خوبی رفت و شد ميان مردم قم و جبال را نزد امام عسکری ـ عليه السلام ـ نشان می دهد.

به هر روی اين فضايل تا آن اندازه بوده است که يکی از عالمان شيعه، در همان قرون نخست کتابی با نام کتاب فضل قم و الکوفة نوشته است. گفتنی است که طبق اخباری که درستی آن روشن نيست، امام رضا ـ عليه السلام ـ در سفر به مرو از قم گذشته اند. مدرسه رضويه قم واقع در خيابان آذر يادگار محل اقامت آن حضرت در قم دانسته شده و هنوز بر فراز ديوار آن نوشته ای که اين نقل را آورده به چشم می خورد.

ايضا محلی در جمکران قم به عنوان قدمگاه حضرت مهدی ـ عليه السلام ـ وجود دارد که بر اساس نقلی منسوب و مربوط به اواخر قرن چهارم هجری می شود. اين مکان در اين زمان به صورت مسجدی بزرگ درآمده و هر شب چهارشنبه و جمعه گروه زيادی از شهرهای مختلف برای خواندن نماز در آن، به اين شهر سفر می کنند.

طالبی‌ها و قم

فشاری که از ناحيه خلفای اموی و بيشتر از آن، عباسی به طالبی ها وارد آمد، آن ها را مجبور کرد تا به مشرق پناهنده شوند.شهرهای مختلفی در ايران از شمال تا جنوب، مأوای آن ها شده بود. در اين ميان چند شهر به جهات خاصی، بيشترين تعداد راپذيرفته بود. شهر قم، يکی از اين شهرها است که در روايتی از امام صادق ـ عليه السلام ـ از آن به عنوان «مأوای فاطميان» ياد شده است. طبعا چنين شهری با اعتقادات شيعی، براحتی از اين افراد استقبال می نمود. از خود امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز نقل شده بود که قم، ملجا و پناهگاه شيعيان ماست .

به گفته خوانساری، تنها دو شهر است که بيشتر از همه جا مدفن اولاد ائمه ـ عليه السلام ـاست: يکی، شهر ری و ديگری، قم. هر چند در ساير بلاد نيز از جمله شيراز، اصفهان و کاشان، مقبره هايی به چشم می خورد. محمد بن حسن قمی در شمار مفاخر اشعريان قم نوشته است: ديگر از مفاخر اشعريان آن که ايشان طالبيه را جای و مقام دادند چون به قم رسيدند و ضيعت ها و مال های بسيار بديشان بخشيدند بعد از آن که خلفا ايشان را طلب می کردند و از وجه تقيه ايشان را به ظاهر نمی ديدند.

اهميت قم به اندازه ای بود که وقتی فاطمه بنت موسی بن جعفر ـ عليه السلام ـ در سال 201 هجری از راه جبل عازم خراسان بود تا به برادرش امام رضا ـ عليه السلام ـ بپيوندد، در شهر ساوه بيمار گشت «پرسيد: ميان من و شهر قم، چقدر مسافت است؟ او را گفتند: ده فرسخ است. خادم خود را فرمود که او را بردارد و به قم برد. خادم، او را به قم آورد. و آن بانو، در سرای موسی بن خزرج بن سعد اشعری فرود آمد.»

حسن بن محمد قمی اين روايت را نپذيرفته و گويد «روايت صحيح و درست آن است که چون خبر به آل سعد رسيد، همه اتفاق کردند که قصد ستّی فاطمه کنند و از او درخواه نمايند که به قم آيد. از ميانه ايشان موسی بن خزرج تنها هم در آن شب بيرون آمد و چون به شرف ملازمت ستی فاطمه رسيد، زمامه ناقه او بگرفت و به جانب شهر بکشيد و به سرای خود او را فرود آورد و هفده روز در حيات بود. چون او را وفات رسيد، بعد از تغسيل و تکفين و نماز، موسی بن خزرج در زمينی که او را به بابلان بود آنجا که امروز روضه مقدسه اوست دفن کرد و بر سر تربت از بورياها سايه ساخته بودند تاآن که زينب دختر محمد بن علی الرضا عليهم السلام اين قبّه بر سر تربت او بنا نهاد.» او در ادامه با نقل خبری در باره دفن آنحضرت مينويسد «و محرابی که فاطمه _عليها السلام_ نماز کرده است در خانه از سرای موسی بن خزرج تا به اکنون ظاهرست.»

وی در ادامه از ديگر علويه هايی که در آن جا مدفون شده اند ياد کرده و نوشته است که دو قبه در آن جا درست شده که جمعا ششتن در آن مدفون شده اند. اين شش زن هم از بستگان و کنيزان همين خاندان بودهاند. حسن بن محمد قمی مينويسد: ابوالحسينزيد بن احمد بن بحر اصفهانی عامل شهر قم در سال 350 «آن را فراخ گردانيد هم در طول و هم در عرض و اين دو در که اليوم بر آن قائم اند بر آن آويخته گردانيده».

برای مردم اين شهر شيعه مذهب، بسيار جالب بود که کسی از علويان در آن شهر قدم گذارد. آنان نه تنها نسبت به علويان، بلکه نسبت به متعلقات آن ها، بسيار علاقه مند بودند. يک بار وقتی دعبل خزاعی جبه ای از امام رضا ـ عليه السلام ـ به پاس اشعارش گرفته و بدين شهر آمد، آن ها با اصرار جبّه را از او گرفتند.

تا سال 379 که مؤلف تاريخ قم، کتاب خويش را تأليف کرده، تنها در کنار مقبره فاطمه بنت موسی بن جعفر_عليها السلام_ ، حدود بيست نفر از علويان برجسته مدفون گرديده بودند. مقبره حضرت فاطمه معصومه(س)، بنابه اظهارات مؤلف کتاب نقض ، موردزيارت خاص و عام بوده است. و اهل قم بزيارت فاطمه بنت موسی بن جعفر ـ عليه السلام ـ که ملوک و امرای عالم حنيفی وشفعوی به زيارت آن تربت تقرب نمايند.

شرحی مفصل از ساداتی که به قم عزيمت کرده و خاندان هايی را بوجود آورده اند، در تاريخ قم آمده است. در آن جا فهرستی از ساداتی که از نقاط مختلف همانند کوفه يا طبرستان به اين شهر هجرت کرده اند آمده است. از اخبار نقل شده توسط صاحب تاريخ قم، چنين بدست می آيد که سادات، قم را حتی بر طبرستان و ری نيز ترجيح می داده اند و مرتب از آن مناطق به قم مهاجرت می کرده اند.

مردم شيعه قم، به دليل اعتقادی که داشتند از اين افراد حمايت می کردند. يکبار ابوالقاسم نامی از سادات، هنگامی که ازطبرستان به قم می آمد، تمامی اموالش توسط دزدان غارت شد، «چون به قم رسيد عرب در کرامت و رفق و مدارا کردن با او شفقت نمودند و برو مبالغه کردند. چون ابوالقاسم، ميل عرب ] اشعری [ با جانب سادات و علويه که به قم بودند بديد، به نزديکای شان مقام کرد.»

حسن بن زيد در پی اين علوی نامه ای به قمی ها نوشت. آنان او را همراه مال و منال فراوان راهی طبرستان کردند. وقتی او نزد حسن بن زيد علوی آمد، «نيکو اعتقادی مردم و اکرام و اشفاق ايشان در باره او و سادات علويه به قم بازگفت. حسن بن زيد به غايت خرم و شادمانه شد و اهل قم را بسياری شکر گفت.» بعدها نيز وی به قم بازگشت و متأهل شد و فرزندانش در قم و طبرستان ساکن شدند . برخی از فرزندان او به کاشان و ری رفتند و در آن جا سکونت گزيدند.

در واقع خط سير سکونت سادات در منطقه جبال از قم به ری و از آن جا به طبرستان می رسيد. آن ها و اعقابشان مرتب ميان اين سه شهر مهاجرت می کردند. حکايت ديگری هم از برخورد احمد بن اسحاق اشعری با يکی از سادات که متهم به شرب خمر بود نقل شده است. احمد بن اسحاق که وکيل وقف بود، او را نزد خود راه نداد. وقتی به سامرا رفت، امام عسکری ـ عليه السلام ـ او را به اين جهت نپذيرفت. وقتی او گفت که به چه دليل او نپذيرفته امام برخورد او را با آن علوی گوشزد کردند. او گفت که به دليل متهم بودن او به شرب خمر او را نپذيرفته. امام فرمودند «راست گفتی ليکن بايد که حق سادات علويه بشناسی و ايشان را حرمت داری در هر حال که باشند». بعد که احمد به قم آمد و به آن علوی احترام کرد و دليل احترامش را به او بازگفت، آن علوی «بسيار گريست و گفت امام تا بدين غايت مرا حرمت می نهد، پس روا نباشد که من به غير رضای خدای، عمر و زندگانی گزارم. پس گفتتو به کردم ... و در مسجد همه اوقات اعتکاف گرفت تا آن گاه که او را وفات رسيد و به مقبره بابلان دفن کردند و قبر او به قبه فاطمه ابنة موسی بن جعفر ـ عليهما السلام ـ متصل و باز است».

نمونه ديگر حکايت آمدن موسی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر است که به موسی مبرقع شهرت دارد. وی در سال 256 به قم آمد. روشن نيست به چه دليل با مخالفت جمعی از مردم قم، به کاشان رفت. «چون به کاشان رسيد احمد بن عبدالعزيزبن دلف عجلی او را اکرام کرد و ترحيب نمود و خلعت های بسيار و بارگيرهای نيکو و چندين تجمل بدو بخشيد».

در اين وقت ابوالصديم حسين بن علی بن آدم اشعری و يکی ديگر از رؤسای عرب، مردم قم را به اين جهت توبيخ کردند «پس رؤسای عرب را به طلب ابی جعفر موسی بن محمد بفرستادند تا شفاعت کردند و او را به قم باز آوردند و بسياری اعزاز و اکرام کردند و از مال خود از برای او سرايی بخريدند و هم چنين چند سهم از قريه هنبرد و اندريقان و کارجه از برای او از ورثه مزاحم بن علی اشعری بخريدند و بيت هزار درم از برای او قسمت کردند و بدو دادند.» به دنبال آن، خواهران وی زينب و ام محمد و ميمونه دختران محمد بن علی در طلب او از کوفه به قم آمدند و به عقب ايشان بريهه دختر موسی بيامد. موسی مبرقع در سال 296 وفات يافت. نمونه ديگر از اين مهاجرت ها، مهاجرت شماری از سادات است که پس از سرکوبی قيام صاحب الزنج راهی قم شده و درآن جا متوطن شدند.

اينها تنها نمونه هايی بود که ما از تاريخ قم برگزيديم. حسن بن محمد قمی، به دنبال آن چه گذشت سير حرکت شماری ازعلويان را از کوفه و طبرستان به قم با دقت نگاشته است. اين حرمت ادامه داشت تا آن که بويهيان در ری و اصفهان قدرت رابدست گرفتند. آن ها نيز به سبب اعتقادشان به تشيع، احترام فراوانی به سادات می گذاشتند.

به عنوان نمونه برخی از سادات قم درری نزد رکن الدوله آمدند و او «بفرمود که جانب ايشان رعايت نمايد و خراج بر املاک ايشان ننهد». يکی از چهره های برجسته آن ها در قرن چهارم ابوالحسن موسی بن احمد است که مورد احترام مؤيد الدوله، فخر الدوله و عضد الدوله بوده است. وقتی در سال 371 از سفر حج «بازگشت صاحب بن عباد نام های به او نبشت و او را به معاودت از حج خانه خدای تعالی و مراجعت با شهر و منزل خود تهنيت کرد».

حسن بن محمد قمی در باره او مطالبی نوشته است که از آن ها آگاهی هايی در باره سادات قم و نواحی آن بدست می آيد. وی می نويسد: ابوالحسن موسی بن احمد مردی بود بس فاضل متواضع و متخلق و سهل الجانب بوده است. با عنفوان جوانی و حداثت سن نقابت سادات علويه به شهر قم و نواحی قم بدو مفوّض بوده است و قسمات ووظايف و رسوم و مرسومات و مشاهرات سادات آبه و قم و کاشان و خورزن مجموع به دست و اختيار و فرمان او بوده است وعدد ايشان در آن زمان از مردان و طفلان سی صد وسی و يک نفر بوده است. سادات قم نقيب داشته اند و اين مکرر از اخباری کهحسن بن محمد قمی آورده بدست می آيد.

تشيع قم در گفتار جغرافي ‌دانان

تشيع امامی قم از چنان شهرتی برخوردار بوده که در تمامی آثار جغرافی دانان قرن چهارم به بعد به آن اشاره شده است. تنوخی و جيهانی با اين عبارت که مردمان ايشان همه مذهب شيعت دارند متعصب از آن ياد کرده اند. جيهانی در باره کاشان، در همان جا نوشته است ايشان هم شيعه مذهب اند.

ابن حوقل نوشته است: جميع اهل قم شيعة و الغالب عليهم العرب و لسانهم فارسیة. در حدود العالم هم آمده است که مردمان آن شيعی اند. ياقوت در ضمن بحث مفصلی که از تأسيس اين شهر دارد، از آن به عنوان شهری که هيچ سنی در آن نيست (لايوجد بها سنّیٌ قط) ياد کرده و سپس داستانی را آورده که نشان می دهد به زحمت و به اصرار حاکم سنی، ابوبکر نامی در آن يافت شده است.

قزوينی نيز نوشته است: اهلها شيعة غالیة جدّا، اين تعبير، برای تشيع اعتقادی به کار ميرود. او نيز همان داستانی که ياقوت آورده، ذکر کرده است. مقدسی نيز نوشته است که و اهل قم شيعة غالیة او افزوده است که آن ها جماعت و جمعه را تعطيل کردند تا آن که رکن الدوله عمارت و برپايی آن را بر ايشان الزام کرد.

بلخی نيز نوشته است که اهل قم، همه مذهب شيعت دارند و اصل ايشان بيشتر از عرب است. و در متن مترجم ديگری ازمسالک و ممالک آمده: و غالب مذهب ايشان شيعت است و اغلب سکان و مقيمان آن جا عرب اشعری اند.

مستوفی نوشته است: مردم آن جا، شيعه اثنی عشری اند. و به غايت متعصب. قاضی نورالله نيز نوشته است: بلده قم، شهری عظيم و بلده ای کريم و از جمله بلادی است که هميشه، دارالمومنين بوده. بسياری از اکابر و افاضل و مجتهدان شيعه اماميه از آن جا برخاسته اند آدم متز نيز شهر قم را به عنوان يکی از شهرهای مهم شيعی، ذکر کرده است. در آثار ديگر متأخرين نيز اين مضمون وجود دارد.

عبارات فوق، نشان می دهد که مذهب اين شهر، تشيع و آن هم از نوع تشيع اثنی عشری است. اين عبارات در عين حال، نشان می دهد که در قرون مختلف، مذهب اين شهر تغيير نکرده و اين نويسندگان در قرون متمادی، چنين گرايشی را تاييد کرده اند.

هر کس در هر کجا اسمی از قم می شنيد، به دنبال آن شيعه در ذهنش تداعی می شد. از آن جا که اصفهان و قم دو نقطه مقابل يکديگر بودند، بين آن ها درگيری وجود داشت. اسم قم برای آن ها، دردناک بود.

در حکايتی آمده که مردی اصفهانی، يکی راپرسيد: از کدام شهری؟ گفت: من، از شهر دندان کنان ! مرد فرومانده گفت: معنی، مفهوم نيست. مرد گفت: معنی آن است که تا من گويم: از قم، گويی: آه! زيرا ذکر مذهب، بی فايده باشد. که قمی الا شيعی نباشد. والا رافضيش نخوانند!

تشيع يکپارچه مردمان قم در تمامی ممالک امری شناخته شده بود و دليل عمده اش اين که هيچ شهری در آن زمان وجود نداشت که اين چنين به طور کامل بر تشيع امامی باشد. صاحب کتاب نقض از قول مخالفان تشيع آورده که در باره تشيع قم و کاشان می گفتند: حمد لله که ما مسلمانيم ـ نه زقميم و نه زکاشانيم.

نقل حکايتی که کلينی نقل کرده جالب می نمايد: محمد بن صالح قمی گويد: وقتی پدرم بمرد، سفته های نزد مردم داشت که برای وصول آن ها اقدام کردم. همه پرداخت کردند مگر يک نفر که سفته او چهارصد دينار بود. او مرا معطل کرده و پسرش را فرستاده مرا تحقير کرد. وقتی از کار پسرش شکايت کردم، گفت همين است که می بينی! ريش او گرفتم، او را به ميانه خانه کشيدم و شروع به زدن او کردم. فرزندش فرياد استغاثه سر داده از اهالی بغداد کمک خواسته می گفت: قُمیّ رافضی قد قَتَلوالدی. مردم اجتماع کردند. من بر اسب خود سوار شدم و خطاب به مردم گفتم: أحسنتم يا أهل بغداد! تميلون مع ظالم عليالغريب المظلوم، أنا رجل من هَمَدان من أهل السنة و هذا ينسبنی الی أهل قم و الرفض ليذهب بحقی و مالی! در اين وقت مردم به حمايت از او برخاستند و من مانع از آزار آن مرد شدم و او سوگند ياد کرد تا پول سفته را بپردازد.

قم و خلفا

از آن جا که اين شهر، يکپارچه گرايش شيعی داشت، نميتوانست به حکومت خلفا تن دهد. اما به ناچار، ميبايست چنين ميکرد.در عين حال، سعی داشت تا به هر شکلی، مقاومت خود را آشکار کند.

آن ها در دادن خراج، کوتاهی می کردند. لذا بارها، مورد آزاد و اذيت قرار گرفتند. زمانی که قم در شمار شهر اصفهان بود و ماليات آن با آن اخذ می شد، تعلل قمّی ها در پرداخت مشکل ايجاد می کرد. زمانی که بقايای خراج شهرها را در زمان رشيد اخذ می کردند، از همه شهرها گرفته شد «مگر بقايای اصفهان که در آن تأخير افتاد به سبب اهل قم که در ادای آن تمرّد و سرکشی می کردند و ادای بقايا امتناع می نمودند و عمّال را می کشتند يکی را بعد از آن ديگر».

وی در جای ديگری نوشته است: « اهل قم، دراويش حالند و بوقت ادراک ارتفاع غلات برمی دارند و از ادای خراج تقاعد مين مايند و تکاسل و تهاون می کنند و چون عامل بديشان می فرستند در راه ها و جوانب متفرق می شوند و قصد قافله ها می کنند و با ايشان جمع می شوند، پس لاجرم عامل، بقايای که بريشان مانده است بر ملاک و اربابان اهل اصفهان قسمت می کنند. در عبارت ديگری آمده که: ... همّت قوم و غرض ايشان، پيوسته در کسر خراج بوده است. پس از اين جهت، بارها ايشان را به سبب خراج بلاد خيلی هلاکت رسيد. اول آن کهِ نافرمانی کردند و عاملان مأمون را فرمان نبردند و عصيان کردند تا اين که مأمون، علی بن هشام را با خیْلی[ لشکری ]تمام، بديشان فرستاد تا ايشان را بکشت و خراب کرد و مالی بسيار جمع کرد.

ديگر در خلافت معتصم ...تا معتصم علی بن عيسی را با لشکری چند بر سر ايشان فرستاد تا ايشان را خراب گردانيد ...پس هم چنين درخلافت مستعين و واقع شدن فتنه ميان او و معتز امتناع کردند از ادای خراج. و پس از آن، چند سال ديگر که مستعين مفلح ترکی را بفرستاد تا کوشش کرد و مال بسيار جمع کرد. پس از آن در خلافت معتمد، مدت چند سال عصيان کردند... سپس هم چنين نافرمانی کردند در خلافت معتضد و عاملان او را غارت کردند. فرماندهی يکی از اين حملات را موسی بن بغا داشت که سخت بر قم يورش برد. بنا به نقلی، مردم قم در اين باره از امام عسکری ـ عليه السلام ـ خواستند تا دعايی به آن ها ياد دهد تا از شرّ او ايمن باشند.

چند گزارش در باره قم از تاريخ موصل ازدی، طبری و ابن اثير در دست است که دکتر جاسم حسين آن را بدين شکل تنظيم کرده است. وی می نويسد: مردم قم که اکثرا امامی مذهب بودند از مأمون درخواست کردند تا خراج زمين را برای ايشان کاهش دهد، همان گونه که در مورد مردم ری عمل شده است. اما وی خواهش آن ها ناديده گرفت. بنابر اين آن ها از پرداخت خراج امتناع ورزيدند و کنترل امور قم را به عهده گرفتند. در نتيجه مأمون سه هنگ از ارتش خود را از بغداد به خراسان گسيل داشت تا قيام را فرونشاند.

علی بن هشام فرمانده ارتش عباسی اين وظيفه را بعهده گرفت. وی ديوار قم را ويران کرد و بسياری از مردم رابه قتل رسانيد. در ميان مقتولين يحيی بن عمران که بنا به گفته ابن شهر آشوب وکيل امام جواد ـ عليه السلام ـ بود وجود داشت.به علاوه، مأمون هفت ميليون درهم خراج را از مردم قم بجای مقدار معمول آن که قبل از قيام دو ميليون درهم بود اخاذی کرد. روايات طبری و ابن اثير حاکی از آن است که برخی از رهبران اين قيام به مصر تبعيد شده اند که در ميان ايشان جعفر بن داود قمی قرار داشت. اما اين شيوه ها فعاليت های نظامی را در قم خاتمه نداد. بنا به گفته طبری جعفر بن داود از مصر گريخت و در سال 214 در قم قيام کرد ولی قيام او مقهور واقع شد و وی دستگير گرديد و دوباره به مصر تبعيد شد. ... جعفر بن داود مجددا از مصر گريخت و در سال 216 در قم قيام کرد و در آن جا لشکر مأمون را شکست داد و فرمانده آن ها علی بن عيسی را به قتل رسانيد. وی مقاومت خود را تا اواخر سال 217 ادامه داد. در اين زمان لشکريان عباسی قيام را خاتمه داده و او را اعدام کردند.

در جای ديگری هم مؤلف تاريخ قم آورده است که عاملان قم عاجز می شدند از ستدن خراج از ارباب ضيعت ها ... به سبب زيادتی قوت مردم قم و دليری و گستاخی نمودن بر عمّال». داستان های لطيفی از قميان در نپرداختن خراج و حيله هايی که به کار می بستند در تاريخ قم آمده است. نمی توان مطمئن بود که تشيع آن ها نقشی عمده در شورش آن ها بر حکومت داشته است. در تاريخ قم هم به اين مطلب تصريح نشده است. اما می توان پذيرفت که به هر روی قمی ها به دليل داشتن مذهب شيعه، هميشه در مظان اتهام بوده اند. سختگيری های فراوان از طرف عباسيان و بعد از آنان می توانسته به اين انگيزه نيز باشد. در دروه آل بويه، رکن الدوله بويهی بخشی از مال هايی که به عنوان هديه نوروز و مهرگان از مردم می ستاندند برداشت و صاحب بن عباد هم در سال 377 برخی از اين سختگيری ها را از شهر قم و آبه حذف کرد.

منابع شيعه جز آنچه که از تاريخ قم نقل کرديم، اشاره ای به اين جريانات نکرده اند. گفتنی است که مؤلف فوق الذکر، ماجرای تزويج دختر مأمون را به حضرت جواد ـ عليه السلام ـ در ارتباط با فرونشاندن قيام قم عنوان کرده است.

در مورد ديگری نقل شده است که واليانی که از طرف خلفا به قم می آمدند، در داخل شهر ساکن نمی شدند. حسن بن محمد قمی نوشته است: عرب که به قريه ابرشتجان بودند منع می کردند ولات و حکام را که در ميان شهر فرود آيند. وی در ادامه دليل اين مطالب چنين بيان می کند «تا نباشد که با ايشان اختلاط کنند و بر نفع و ضرّ ايشان واقف شوند و اموال ايشان مشاهد کنند و زنان و کنيزکان و خدمتکاران ايشان را ببينند... روايت کنند از بعضی ولات قم که ما مدت چند سال به قم والی و عامل بوديم نظر ما بر هيچ زنی نيامد. شايد خود آنها نيز از آميخته شدن با مردمان شيعه شهر که بی خطر نيز نبوده، پرهيز ميکردهاند.گويا قبل از آن، نمونههايی در اين رابطه وجود داشته است. نويسنده تاريخ قم در جای ديگری از دوران سربلندی اشعريان سخن گفته، آن زمان که «ايام عزت و دولت و بخت و سعادت» برای ايشان بود و «مال و اسباب بسيار شده بود» و «عده زياد گشته» بود. اين زمانی بود که «همه يک دل و يک زبان و کلمه واحده بوده اند، به اتفاق» «خروج کردند و نگذاشتند تا عمال ايشان در ميانه شهر آيند و ايشان را از سر قدرت بر بيرون شهر فرود می آوردند و هم چنين در قضايا ايشان را مدخل نمی دادند و به رأی خود از مردمان شهر قضات و عدول را نصب می کردند و قاضی می گردانيدند، هم چنين ثابت و قائم بودند تا مذهب شيعت و تشيع با خلفا و با ساير مردم بر آشکارا انداختند چنان چه معروف شدند بدان مذهب».

در يک خبر تاريخی نيز آمده است که در طول تغيير حاکميت بنی اميه به بنی عباس از آن جا که امر مشتبه بوده، هنوز روشن نبود، چه کسانی بر سر کار خواهند آمد (علويان يا بنی عباس) قمی ها در مقابل يک سپاه اموی، مقاومت کردند. هر چند،شکست خوردند. پيش از اين اشاره به همکاری اشعری ها با قحطبة بن شبيب کرديم.

از روايت ديگری نيز چنين استفاده ميشود که آن ها در مورد طاعةالسلطان، با ديگران تفاوت داشته و کوتاهی می کرده اند.

هنگامی نيز که ابوالسرايا به نام ابن طباطبا قيام کرد و پس از رحلت ابن طباطبا با شخصی به نام محمد بن محمد بن زيد بيعت کرد، حسن بن سهل وزير مأمون، هرثمة بن اعين را به سراغ او فرستاد. در جنگی که بين آن ها درگرفت، ابوالسرايا شکست خورد. در همين زمان گروهی از مردم قم به حمايت از ابوالسرايا برآمدند. بنابه گزارش بلاذُری، ياران هرثمه با ديدن قمی ها، برخود لرزيدند. و پس از آن، مدت ها طول کشيد تا شورش فروکش کرده و ابوالسرايا به جانب بصره رفت. خبری هم از حضور کسی يا کسانی از اهل قم در سپاه ناصر اطروش در طبرستان در اختيار داريم.

خلفا نيز به همين جهت به خصوص بخاطر عناد با اهل بيت ـ عليهم السلام ـ سعی می کردند تا افرادی را که انحراف زيادی از اهل بيت ـ عليهم السلام ـ دارند به عنوان والی اين شهر بگمارند. مردم قم نيز در شرايط مناسب در برابر اين حرکت، واکنشنشان می دادند. نقل شده است که اهل قم در زمان بعضی از خلفای عباسی از اطاعت حاکم امتناع نموده هر کس را به حکومت ايشان فرستادند با او مقاتله و محاربه کردند... آخرالامر، امير ناصرالدوله بن حمدان را که شيعی و اميرالامراء خليفه بود، بر سرايشان فرستادند.

چون ناصرالدوله نزديک قم رسيد، اعيان آن جا با تحف و هدايا از وی استقبال کردند و گفتند: ما به حکومت غير مذهب خود، راضی نبوديم و الحال که تو آمدی، بالطوع و الرغبه، امتثال حکم تو می کنيم. تا آن جا که منابع گزارش کرده اند، حسين بن حمدان در طی سال های 296 تا 298 حاکم مناطق قم و کاشان بوده است.

قم مرکز حديث شيعی

در باره نقش مذهبی قم در تشيع جای سخن بسيار است. آن چه مسلم است، قم مرکز ثقل حفظ حديث اهل بيت بوده و از نظر تعهد به تشيع دوازده امامی ازکوفه نيز موقعيت بهتر و سالم تری داشته است. در واقع، کوفه و سپس بغداد، مرکز رشد گرايشات فرقه ای شيعه و غالی بوده، در حالی که در قم نمونه های واقفی و فطحی و امثال ذلک به ندرت به چشم می خورد. مادلونگ دراين باره نوشته است: شيعيان قم در وفاداری به امامت دوازده امام باقی ماندند، و هيچ گونه انشقاق فطحی، يا واقفی در ميان تعداد بی شمار محدثان امامی اين شهر ياد نشده است.

رهبران اشعرهای شهر که با حمايت حاکم عباسی آن جا را در کنترل داشتند ايضاً به عنوان پاسداران امامی مذهبان عمل کردند ... بدين ترتيب قم به عنوان مرکز عمده حديث امامی که ابتدا درکوفه روايت می شد و بعداً در جاهای ديگر، مورد تهذيب قرار گرفته و گردآوری می شد. روايتی که در فضيلت شهر قم نقل شده می تواند انتقال احاديث شيعی را از عراق به قم نشان دهد. در اين روايت آمده است: روايت است از امام صادق ـ عليه السلام ـ که او ذکر کرد و ياد کوفه می کرد و می فرمود عن قريب باشد که کوفه روزگاری از مؤمنان خالی گردد و علم و دانش در آن ناپديد شود چنان چه مار که در سوراخ رود و پنهان شود و از وی اثر نماند و علم و دانش به شهری که آن را قم گويند ظاهر شود و روشن گردد ومعدن اهل علم و فضل شود که بر روی زمين هيچ مستضعفی و سست دينی باقی بنماند تا غايت که زنان پرده نشين در پرده ها به علم امامت و ولايت عالم گردند ... همچ نين علم و دانش از قم به ديگر شهرها و ولايات فايض و منتشر گردد تا به مشرق ومغرب برسد.

يک بررسی از سلسله طرق حديث در مجموعه های قابل قبول جمع آوری شده حديثی شيعه دوازده امامی، شاهد خوبی بر اين امر است. در يکی از مشهورترين اين کتاب ها، يعنی کتاب الکافی کلينی، بيش از هشتاد درصد از احاديث توسط راويان قمی روايت شده است. اگر احاديثی که وی از عالمان همشهری خود ـ که ارتباط تنگاتنگی با راويان قمی داشته اند ـ نقل کرده، به آنان ضميمه کنيم، تناسب مذکور به نود درصد می رسد.

ابن بابويه صدوق که خود از چهره های مبرزمکتب حديثی قم به شمار می آيد تقريباً تمامی احاديث کتاب من لا يحضره الفقيه او از طريق محدثان همشهرياش روايت شده است. کمک قم در رشد شيعه امامی، هم به لحاظ پناهگاه اصلی دانشمندان محدث امامی و هم به دليل پيروی بی شايبه از امامان مؤثر بوده است. بدون چنين کمکی شايد شيعه اثناعشری هرگز نمی توانست شکل و قالب تشيع را داشته باشد. اما اين امر بايد مورد توجه قرار گيرد که قم و دانش امامی آن در اين دوره توسط اعراب به ويژه اشعری ها شکل يافته است. بخش اعظم محدثان قمی، به ويژه چهره های برجسته آن عرب بودند، در حالی که بخش اعظم محدثان امامی کوفه از موالی به شمارمی آمدند.

همان گونه که مادلونگ اشاره کرده برخلاف کوفه که از ابتدا گرفتار انواع گرايشات مختلف شيعی از غلو و امامی و زيدی و اسماعيلی و جز آن بود، شهر قم از اين جهت بسيار يک دست بود. مردم قم تحت تأثير رهبران مذهبی خود، تا به آخر تابعيت يک يک امامان را پذيرفته و در مرحله غيبت نيز پيوند خود را با نواب حفظ کردند.

بدين ترتيب هيچ نوع گرايش واقفی گری يا امثال آن در شهر قم پيدا نمی شود. آن مقدار نيز که کسانی به غلو متهم شده اند، نه به دليل خارج شدن از چهارچوب اعتقاد به امامان، بلکه نوع نگرش آن ها به ائمه و نقل برخی از احاديث که به مذاق برخی ديگر ساخته غلات بوده، سبب اين اتهام شده است. بر اساس آن چه در باره سير پيروی قمی ها از امامان آمده آنان پس از شهادت هر امام، کسانی را به محل زندگی امام می فرستاده و در پی يافتن امام بعدی بوده اند. آن ها در اين باره علايم خاصی را جستجو می کردند و پس از يافتن آن ها، امامت آن ها را می پذيرفتند. پس از آن هم تا اتمام غيبت صغری به طور مرتب در ارتباط با نمايندگان امام مهدی ـ عليه السلام ـ بودند.

قم و عالمان شيعه

پيوند اين شهر با ائمه، سبب شد تا علوم اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در اين شهر، بسيار گسترده و زياد باشد تا آن جا که شماری ازبرجسته ترين راويان اخبار اهل بيت در اين شهر زندگی می کرده اند. آن ها به طور مستقيم احاديث امامان را از آن ها اخذ می کرد. بااين حال گفته شده است که ابراهيم بن هاشم نخستين کسی بود که برای نخستين بار احاديث کوفه را در قم نشر کرد. و اين شهر،محفل محدثين شيعه گرديد.

مردم قم نيز که نياز بدين علوم داشتند، خود در پی علمای شيعی رفته و از آنان می خواستند تا بدين شهر بيايند. از جمله، آن ها ابواسحاق مولف کتاب مشهور الغارات که به اصفهان رفته بود، خواستند تا به قم بيايد. اما او، به دليل آن که اصفهان در سنيگری بسيار شهرت داشت، مايل بود تا در آن شهر بماند و احاديث اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را ترويج کند.

بسياری از علمای مشهور شيعه از اين شهر بوده و يا در آن ، نشو و نمای علمی يافته اند. از آن جمله محمد بن حسن بن احمد بن وليد است که به تعبير شيخ القميين و فقيه هم و متقدمه م و وجه هم از آن ياد شده است، می باشد. از مشاهير علمای اشعری قم، يکی احمد بن محمد بن عيسی است که از وی با تعبير شيخ القميين ياد شده است. پدر او، محمد بن عيسی بن عبدالله از اصحاب امام رضا ـ عليه السلام ـ است که از او هم با تعبير شيخ القميين و وجه الاشاعرة، متقدم عند السلطان ياد شده است.

احمد بن اسحاق بن عبدالله اشعری نيز با عنوان خاصة ابی محمد عليه السلام و شيخ القميين و وافدهم فی عصره شناسانده شده است. وافدهم به اين معناست که برای پرسش سؤالات نزد ائمه می آمده است.

از عبدالله بن جعفر بن حسين بن مالک بن جامع حِمْيری هم با عنوان شيخ القميين و وجه هم ياد شده و آمده است که وی در سال 290 و اندی به کوفه آمده و سماع حديث کرده است. از جعفر بن حسين بن شهريار قمی هم با عنوان شيخ اصحابنا القميين ياد شده است. محمد بن علی بن محبوب و محمد بن احمد بن داود هم با تعبير شيخ القميين شناسانده شده اند. از برجسته ترين چهره ها علی بن بابويه قمی پدر شيخ صدوق است که مقبره وی نيز در قم است. نجاشی از وی با تعبير شيخ القميين فی عصره و متقدمهم و فقيههم و ثقتهم ياد کرده است.

خاندان بابويه از خاندان های شيعی برجسته ای هستند که در قم و ری تلاش گسترده ای در نشر تشيع داشته اند. شيخ صدوق فرزند ابن بابويه، بی شبهه بزرگ ترين عالم محدث شيعه در نيمه دوم قرن چهارم هجری به شمار می آيد. وی بخش عمده احاديثش را از راويان قمی اخذ کرده است. اين مسأله در باره کلينی که محدث بزرگ شيعه در نيمه نخست قرن چهارم است نيزصادق می باشد.

يکی از نويسندگان، سعی کرده با تأويلاتی، مرحوم کلينی و شيخ طوسی را نيز قمی معرفی کند. حتی با توسّل به تعبيری از ابن شهر آشوب، شيخ مفيد نيز قمی خوانده شده است. ظاهرا گفته های او، نمی تواند چيزی را ثابت کند. در هر صورت، مسلم است که اين شهر، محفلی برای محدثين شيعه بوده است و ديگران از آن، انتظار داشته اند که احاديث مربوط به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را در آن جا بيابند. مأمون از ريان بن صلت قمی می خواهد که در مجلس عمومی، احاديثی را در فضل علی ـ عليه السلام ـ نقل کند. او نيز عنوان می کند اما احاديثی مناسب تر از آن چه از خليفه در اين باره شنيده، ندارد! مأمون با تعجب از اين امر، می گويد: لقد هممت ان أجعل اهل قم شعاری و دثاری . من بر آن بودم که مردمان قم را شعار و الگوی خويش سازم! جدای ازنمونه هايی که ذکر شد، کافی است فهرستی از علما و مؤلفان شيعی که در رجال نجاشی از آن ها با عنوان قمی ياد شده عرضه شود. در آن صورت روشن خواهد شد که چه تعداد از عالمان شيعه اماميه در چهار قرن نخست هجری از شهر قم بوده اند.

شيعه‌های مهاجر در قم

به جز اشعری ها و نيز سادات، شماری از علاقه مندان به مذهب تشيع از شهرهای مختلف به قم مهاجرت کردند. از طايفه بجيله کهيکی از طوايف شيعی عراق بود، شماری از افراد به قم هجرت کردند. يکی از آن ها احمد بن اسماعيل بن عبدالله بَجَلی است که نجاشی از وی با عنوان عربیّ، من اهل قم از او ياد کرده است. ريان بن شبيب که دايی معتصم عباسی بوده به قم مهاجرت و در آن جا سکونت کرده است. عبدالرحمان بن ابی حماد کوفی صيرفی نيز به قم منتقل و در آن جا سکونت گزيده است. کسانی هم از بنی اسد يا موالی آن ها به قم مهاجرت کرده اند. يک نمونه قاسم بن حسن بن علی بن يقطين است. ابوجعفر محمد بن علی قرشی که از موالی قريش بود به قم مهاجرت کرد و سپس به دليل گرايشات غالی از آن اخراج شد. محمد بن اسماعيل بن احمد بن بشير برمکی نيز در قم سکونت کرد در حالی که اصلا از اين شهر نبود. کسانی هم بودند که برای شنيدن حديث، چندی به قم می آمدند. جبرئيل بن احمد فاريابی که خود در کش سکونت داشت رواياتی هم در قم از مشايخ اين شهر شنيده بود. حسين بن سعيد اهوازی و برادرش، ابتدا به اهواز و از آنجا به قم می آيند. چهره های برجسته ای که به قم می آمدند گاه تا آن اندازه شهرت می يافتند که به عنوان شيخ القميين شناخته می شدند.

مبارزه علمای قم با انديشه‌های غالی

از بعضی از روايات تاريخی به دست می آيد که علمای قم در مشی مذهبی خود، ضد انديشه های غالی بوده اند. سختيگری آن ها دراين مورد بسيار گسترده بوده است. برخی از شيعيان ديگر که همانند آن ها نمی انديشيدند آنان را مقصّره می ناميدند. شيخ صدوق گفته است که نشانه غلات و مفوضه آن است که علمای قم را به تقصير متهم می کنند. احمدبن محمد بن عيسی طی يک حرکت عمومی اقدام به اخراج غاليان از شهر قم کرد، گرچه در باره رفتار خود با برخی از آن ها پشيمان شد. افراد اخراج شده عبارت بودند از سهل بن زياد که از قم اخراج شد و در ری سکونت گزيد. ديگری ابوسُمَیْنه محمد بن علی بن ابراهيم قرشی صيرفی بود که درکوفه به کذب شهرت داشت. او در قم بر احمد بن محمد بن عيسی وارد شد و مدتی ماند، پس از مدتی به غلو شهرت يافت و احمد او را از قم اخراج کرد. حسين بن عبدالله محرر نيز از جمله اخراج شدگان از قم است.

احمد بن محمد بن خالد برقی از کسانی است که توسط احمد بن محمد بن عيسی اخراج و سپس به وی اجازه داد تا به قم باز گردد، و از وی عذرخواهی کرد و پس از درگذشت او با پای برهنه در تشييع جنازه او حاضر شد. برقی شخصيت ادبی برجسته ای داشته و به جز حديث، در علم انساب نيز بسيار متبحر بوده است.گفتنی است عبدالرحمان بن ابی حماد که از وی باعنوان صاحب دار ابی عبدالله البرقی ياد شده، از ناحيه مردم قم متهم به غلو شده است. محمد بن اورمة از روايانی است که مردم قم وی را به غلو متهم کردند. آنها تصميم به قتل وی گرفتند، اما هنگامی که وی را در حال نماز از ابتدای شب تا آخر شب يافتند،از کشتن وی منصرف شدند.

محمد بن موسی بن عيسی نيز از سوی قمی ها متهم به غلو شده است، اين در حالی است که در ميان آثار او کتابی هم با عنوان الرد علی الغلاة به چشم می خورد. گفتنی است که در قم راويانی نيز چون محمد بن حسن صفار بوده اند که شماری از رواياتشان در باره ائمه بوی غلو می داده و به همين دليل شخصيت برجسته ای چون ابن الوليد حاضر به روايت آن کتاب نشده است. روشن نيست که به چه دليل اين قبيل اشخاص به عنوان غالی شناخته نمی شده اند.

از سوی ديگر توجه به اين نکته جالب است که خوارزمی شيعی قمی ها را به تشبيه متهم می کند. ملطی نيز نوشته است که قمی ها به جبر و تشبيه اعتقاد دارند.

شيخ صدوق در مقدمه کتاب التوحيد نوشته است: انی وجدت قوما من المخالفين لناينسبون عصابتنا الی القول بالجبر و التشبيه لما وجدوا فی کتبهم من الاخبار التی جهلوا تفسيرها، از اين سخن شيخ صدوق چنين بدست می آيد که منشأ اتهام رواياتی بوده که در ميان روايات شيعه بوی جبر و تشبيه می داده است.

سيد مرتضی نيز که رهبری جريان عقل گرای شيعه در بغداد و نماينده مکتب کلامی ـ و نه حديثی شيعه ـ در عراق است، قمی ها را به جبر و تشبيه متهم کرده است. وی می نويسد: و ان القميين کلهم من غير استثناء لاحد منهم الا اباجعفر بن بابويه بالامس کانوا مشبهة مجبرة و کتبهم و تصانيفهم تشهد بذلک و تنطق به شيخ ابوالحسن بن محمدطاهر شريف (م 1138) کتابی با عنوان تنزيه القميين عنالجبر و التشبيه در رد بر اين سخن سيد مرتضی نوشته است. اتهام سيد مرتضی ناشی از اين نکته است که تشيع عقلی بغداد، تشيع اخباری قم را نمی پذيرد. می دانيم که شيخ مفيد و سيد مرتضی خبر واحد را حجّت نمی دانستند، اين در حالی بود که شيخ صدوق به اخبار آحاد عمل ميکرد. تأثير اين نظر در امر دين شناسی بسيار گسترده بود.

شيخ مفيد در برابر صدوق، رسما اظهارمی کرد که تنها خبری از اخبار آحاد را می پذيرد که قرينه مستقلی که صحت آن را تضمين کند وجود داشته باشد. سيد مرتضی با تأکيد بيشتری همين مطالب باور را اظهار کرده است. در جای ديگر کاشان متهم شده است که والغالب عليه الحشو. اين امر بيشتر به آن دليل است که مکتب قم، در قياس با مکتب بغداد، بيشتری حديثی بود تا عقلی. در حقيقت بايد مکتب حديثی قم رادر عين حديثی بودن ضد غالی دانست. در يک مورد نيز در خبری آمده است در قم، فرقه ای به نام غرابيه وجود داشته که معتقد بوده اند ارث فقط به دختر می رسد. زمانی که يک قاضی، حکم کرد که دختر نصف پسر ارث می برد او را تهديد به قتل کردند. اين خبر بايد از روی تعصب ساخته شده باشد.

تأثير تشيع قم بر ساير مناطق

با توجه به عقايد مذهبی ساير شهرهای اطراف اين شهر، به خوبی می توان حدس زد که تشيع از اين ناحيه، بدان شهرها سرايت کرده است. و البته با توجه به قوت علمای اين شهر، اين مسأله براحتی قابل پذيرش است. آوه يا آبه يکی از شهرهاست که گرايش شيعی شديدی داشته و لذا با اهالی ساوه که در تسنن ، تعصب داشته اند، هميشه درگير بوده است. ياقوت حموی بااشاره به جنگ دايمی بين آن ها از ميمندی شعری نقل می کند که دلالت بر بر تشيع اهالی آبه دارد:

وقائلة اتبغض اهل آبة                   وهم اعلام نظم والکتابة

فقلت:اليک عنّی ان مثلی                         يعادی کل من عادی الصحابه

کسی گفت آيا در حالی که اهالی آبه از بزرگان نظم و کتابت هستند تو نسبت به آن ها خشمگينی؟ من گفتم: اين مطلب را از منبدان که فردی چون من، با هر کس که با صحابه دشمنی کند، دشمن است.

قزوينی نيز نوشته است که اهل آبه کلهم شيعیة شيخ طوسی روايت کرده که زينب نامی از اهالی آبه خواست تا 300 دينار پول خود را باد دست خود به ابوالقاسم بن روح بدهد. و لذانزد او آمد و پول را بدو داد. امام عسکری ـ عليه السلام ـ نيز آن ها را مورد توجه قرار داده است. آبه به دليل پيوندی که با قم داشت به تشيع گرويد. ساداتی که در قم اقامت می کردند بعضا به آبه مهاجرت می کردند. پيش از اين نقل کرديم که امور سادات آبه نيز زمانی در دست ابوالحسن موسی بن احمد بوده است.

در خبر ديگری آمده است که يکی از سادات ابوعلی نام، « از قم به آبه رفت و به آبه زنی از آل طلحه بخواست و از او چند فرزند آورد و مدتی به آبه مقيم بود و از آن جا ديگر باره به قم آمد». او در باره يکی ديگر از سادات می نويسد «و از سادات موسوی که به آبه بوده اند، ابوالحسين محمد بن الحسن بن ابراهيم موسی است و اين ابوالحسين از کوفه به طلب عمّش اسحاق بن ابراهيم به آبه آمد و به آبه وطن ساخت و مقيم شد ... و نقابت سادات آبه بدو مفوض بوده است.» وی در جای ديگر از برخی از اعقاب عمر بن حسن بن علی بن علی ياد کرده که از اصفاهان به قم آمدند.اعقاب علی بن الحسين که يکی از آن هاست « به قم و آبه اند» و خود او را در آبه وفات رسيده است. بعد از آن اولاد او به بلخ رفتند و اعقاب ايشان آن جاست. نويسنده تاريخ قم در ادامه باز هم از ساداتی که از قم به آبه رفته اند سخن گفته است. وی درخبری جالب توجه آورد است که ابراهيم بن محمد خزری گفت که «به مدينه جمعی از علويه جمع شدند بر آن که به جهت معاشبه ديگر شهرها بروند. پس قصد ناحيت جبل کردند و از بزرگان و مشهوران خزری محمد بن علی و احمد بن عيسی و ... در ميان ايشان بودند. پس مجموع به آبه آمدند. بعد از آن اشاره به برخورد آن ها با عبدالعزيز دلف شده و نتيجه آن که اين گروه علويه در قزوين شدند. سپس جمعی به طبرستان وبرخی در ری سکونت گزيدند. فرزندان محمد بن علی خزری پس از آن که پدرشان درطبرستان مسموم شد مجددا به آبه بازگشتند و آن جا مقيم شدند.

بنا به گزارش بيهقی، السيد الرئيس النقيب ابوالغيث محمد بنحمزة نقيب سادات در آبه بوده است. وی در جای ديگری نوشته است که ابوجعفر زباره از مدينه به طبرستان آمد. اين به درخواست زيديه طبرستان بود که از داعی رضايت نداشتند و از او خواستند تا امامت آن ها را به عهده بگيرد. وقتی به طبرستان آمد مسايلی ميان او و داعی پيش آمد و او به آبه آمد در حالی که برادرش در جرجان ماند. نامه امام عسکری ـ عليه السلام ـ به مردم قم و آبه نيز از شواهد اين ارتباط به حساب می آيد.

مستوفی نيز نوشته است که اهالی خود ساوه، سنی مذهب اند، اما تمام دهات اطراف آن، شيعه اثنی عشری می باشند.

يکی ديگر از اين شهرها، کاشان است که «بيشترين ضياع آن با حوز قم گرفته اند» و عملا تابع شهر قم بوده است.قزوينی در مورد آن می نويسد: اهلها شيعه اماميه غاليه جدا. اهالی آن، شيعه غالی امامی هستند.

پس از آن، اشاره به سنت مرسوم در اين شهر در مورد انتظار حضرت مهدی- عجل الله تعالی فرجه -می کند. ياقوت نيز نوشته که اهلها کلهم شيعه اماميه.مستوفی نيز نوشته است: مردم شيعه مذهب اند و اکثرشان، حکيم وضع و لطيف طبع در آن جا جهال و بطال، کمتر باشند. ماهاباد،يکی از قريه های بزرگ اطراف کاشان نيز شيعه امامی بوده اند. گفته شده است که ابولؤلؤ پس از کشتن خليفه دوم به قم آمده واکنون هم قبر وی در اين شهر می باشد که به مقبره باباشجاع الدين شهرت دارد. اين مطلب صحت ندارد، چرا که به تصريح مورخين، ابولؤلؤ در همان مسجد، پس از زدن ضربت بر عمر خودکشی کرد. مستوفی نوشته است که بيشتر روستاهای آن سنی مذهب اند گرچه برخی از آن ها همانند ماهاباد، شيعه اماميه بوده اند. محل های به نام محله پنجه شاه در کاشان موجود است که بر اساس يک نقل عاميانه، محل دفن دست حضرت ابوالفضل العباس در آن جاست. گفته اند کسی از کربلا آن را به اين سوی آورد. مردم اين ناحيه دست را از او گرفته و در اين جا دفن کرده اند.

اهالی فراهان، يکی ديگر از مناطق اطراف قم، شيعه اماميه بوده اند. مستوفی درباره آن ها نوشته: ...و مردم، آن، شيعه اثنی عشری اند و بغايت متعصب. تفرش که گاهی طبرس نيز بر آن اطلاق شده، جزو همين مناطق شيعه نشين اطراف قم است. مستوفی در اين باره نوشته: مردم آن جا، شيعه اثنی عشری بوده و از قديم الايام، همين مذهب را داشته اند. نيز گفته شده است که عمده سکنه تفرش، سادات حسينی اند. اين سادات از خرزن مکه مهاجرت کرده و در آن جا سکنا گزيده اند. عمده تشيعی که در مناطق جبل بوده، احتمالا به جهت تاثير پذيری از تشيع قم بوده است.

روستاهای اطراف قم نيز به سرعت به مذهب تشيع گرويده اند. برق رود يکی از اين روستاهاست که خاندان برقی به آن منسوب هستند. از برخی از اين روستاها در القاب محدثانی که به آن ها منسوب بوده اند سراغ می توان گرفت. يکی از آن ها موسيبن جعفر کميدانی است. اين کميدان يکی از محلات شهر يا روستايی نزديک به شهر بوده است. برخی قم را معرب کميدان می دانند. شايد همين نقل شاهدی برخلاف اين ادعا باشد. پيش از اين اشاره کرديم که مزرعه کميدان تا اين اواخر بوده و گفته شده که مزرعه آن متصل به شهر بوده است.

از سلمة بن خطاب نيز با لقب الباوستانی ياد شده و افزوده شده است که قريه ای است در نزديکی قم. گفتنی است که براوستان از قريه های قم است که يکی از چهره های شيعه برجسته عهد سلجوقی با نام مجدالملک براوستانی به آن منسوب می باشد. گزارش هايی در باره مزرعه براوستان در دست است. يکی ديگر از روستاهای قم قزدان است که چند نوبت از آن در تاريخ قم ياد شده است. يکی از علمای اشعری با نام علی بن محمد بن علی بن سعد اشعری قمی قزدانی منسوب به اين روستاست. در تشيع سمرقند و کش هم، قمی ها ذی نقش بوده اند.

بخش های استانداری
نقشه استان

کلیه حقوق مادی و معنوی، متعلق به استانداری قم میباشد